تبلیغات
هستی رحمتی

هستی رحمتی
به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد 
قالب وبلاگ
  • مردی نابینا زیر درختی نشسته بود!
    پادشاهی نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت:قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟
    پس از او نخست وزیر همین پادشاه نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت:آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟

    سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:
    ‌‌ احمق،راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
    هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
    مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید:
    برای چه می خندی؟
    نابینا پاسخ داد:اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
    مرد دوم نخست وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
    مرد با تعجب از نابینا پرسید:چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
    نابینا پاسخ داد: از
    رفتار آنها پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده باشد....

[ پنجشنبه 23 خرداد 1392 ] [ 11:07 ق.ظ ] [ هستی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام دوست عزیز به وبلاگ من
*خوش آمدی*
این یک وبلاگ شخصی با روحیات یک دختر خردادی است
از دیدن مطالب حقوقی در کنار مطالب ادبی
تعجب نکنید.
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب